X
تبلیغات
امپراطوری ایران باستان - زبان و ادبیات ایران باستان

از زبانهاي ايراني کهن با دو زبان فارسي باستان و اوستايي به وسيله مدارک و کتب آشنايي داريم:

فارسی باستان: این زبان که فرس قدیم و فرس هخامنشی نیز خوانده شده، زبان رسمی آریاییان در دورۀ هخامنشیان بود، و با سنسکریت و اوستایی ارتباط نزدیکي دارد. مهمترین مدارکی که از زبان فارسی باستان در دست است، کتیبه های شاهنشاهان هخامنشی است که قدیم ترین آنها متعلق به «اریارمنه» پدر جد داریوش بزرگ ( حدود 610 ـ 580 قبل از میلاد، یعنی دوهزارو ششصد و هفده سال قبل از امروز) و جديد ترين آنها از ارد شیر سوم ( 358 ـ 338 ق. م. ) است. مهمترین و بزرگترین اثر از زبان فارسی باستان کتیبه غستان (بیستون) است که بامر داریوش بر سخره بیستون (سرراه همدان بکرمانشاه) بنا كرده است. این کتیبه ها به خط میخی نوشته شده و از مجموع آنها قریب 500 لغت به زبان فارسی باستان استخراج می شود.

زبان اوستائي: زبان يکي از نواحي شرقي ايران بوده است، ولي به درستي معلوم نيست کدام ناحيه، و نيز روشن نيست که اين زبان در چه زمان از رواج يافته است. تنها اثري که از اين زبان در دست است اوستا کتاب مقدس زرتشتيان است. سروده هاي خود زرتشت گاثاها که کهن ترين قسمت اوستاست حاکي از لهجۀ قديمي تري از اين زبان است. دور ترين زمانی که برای پیدایش زرتشت ميتوان قرار داد قرن ششم قبل از ميلاد است. بنابراين زبان گاثاها تازه تر ازاين زمان نيست ولي ميتواند بسیار قديمتر باشد.

اوستا به خطي نوشته شده که به خط اوستائي مشهور است و ظاهراً به اواخر دورۀ ساساني در حدود قرن ششم ميلادي برمي گردد. به همين منظور از روي خط پهلوي اختراع گرديده و به خلاف خط پهلوي خطي روشن و ساده و وافي به مقصود است.

اوستا، کتاب دینی - تاریخی زرتشتیان در يک زمان نوشته نشده‚ بلکه چنانکه از چگونگي زبان و مضمون قسمتهاي مختلفش پيداست در دورههاي مختلف انشاء گرديده است. کتاب اوستا به مرور زمان توسط موبدان مختلف گردآوری و تهیه شده است و مرجع اصلی دینی زرتشتیان گاتها است.

از زبانهاي کهن ديگر اثر مستقلي هنوز به دست نيفتاده، ولي از وجود بعضي از آنها به وسيله کلماتي که در زبانهاي ديگر به جا مانده و يا ذکري که مورخان کرده اند و يا به وسيله صورت ميانه اين زبانها، آگاهيم.

از اين جمله يکي زبان مادي کهن ایران است که زبان شاهان سلسله ماد و مردم مغرب و مرکز ايران بوده است. در کتيبه هاي شاهان آشور از مردم ماد نام برده شده. کلماتي از اين زبان در زبانهاي يوناني و لاتيني باقي مانده، ولي منبع عمدۀ اطلاع ما از اين زبان، کلمات و عباراتي است که درکتيبه هاي شاهان هخامنشي که جانشين شاهان مادي بودند به جاي مانده است.

ديگر زبانهاي سغدي و خوارزمي و سکائي و پارتي است که از صورت ميانه آنها مدارک کتبي در دست است و همه به نواحي شرقي فلات ايران تعلق دارند. در کتيبه هاي داريوش بزرگ نام شهرهایی که اين زبانها در آنهارايج بوده ياد شده: سغد، خوارزم، سکا و پارت. همچنين از شهرهای ديگري چون هرات و رخج و بلخ نام برده شده که زبان جداگانه داشته اند. در مآخذ ديگر نيز به نام زبانهاي بلخي و رخجي و هروي و مروزي و سگزي و کرماني برميخوريم که به تدريج از ميان رفته اند.

زبانهاي ايراني کهن با زبانهاي کهن هندوستان به خصوص زباني که درسرودهاي ودا، که قديمي ترين اثر زبانهاي آريائي است، به کاررفته نزديکي و شباهت بسيار دارند. غالب افعال و پيشوندها و پسوندها و لغات اصولا يکي است. اما افعال و کلماتي نيز هست که مخصوص يکي از دو دسته است، مانند گفتن و سال و برف که تنها درزبانهاي ايراني ديده مي شود. براي دريافتن شباهت اساسي اين زبانها ميتوان به ده عدد اول زبان سانسکريت و اوستائي توجه نمود:

در اصوات و قواعد صرفي نيز اصولا زبانهاي کهن هند و ايراني مشترک اند‚ولي چنانکه از مقايسه ده عدد اول نيز برميآيد بعض تفاوتهاي اصلي دراصوات ميان دو زبان وجود دارد که ميتوان آنها را به عنوان ميزان تشخيص به کار برد.



زبان ایرانی میانه

زبانهاي ميانه، فاصل بين زبانهاي کهن و زبانهاي کنوني ايران اند. دشوار است بگوئيم زبانهاي ميانه از چه تاريخي آغاز ميشود. اگر در نظربياوريم که سير و تحول زبان از صورتي به صورتي ديگر تدريجي است، اين نکته نيز به دست ميآيد که تصور حد قاطعي ميان زبانهاي کهن و ميانه و کنوني هميشه ممکن نيست.

ميزان تشخيص زبانهاي ميانه اصولاً يکي تفاوت آنها نسبت به صورت قديمي تراين زبانها عموماً ساده تر بودن، و ديگر متروک بودن آنهاست. اما ممکن است بعضي از زبانهاي رايج در تحول محافظه کارتر از بعضي زبانهاي متروک باشند. چنانکه پشتو و آسي از پارتي و فارسي ميانه محافظه کارترند.

از کتيبه هاي شاهان اخير هخامنشي مي توان دريافت که زبان فارسي باستان از همان ايام رو به سادگي ميرفته و اشتباهات دستوري اين کتيبه ها ظاهراً حاکي از اين است که رعايت اين قواعد از رواج افتاده بوده است. بنابراين مي توان مقدمۀ ظهور فارسي ميانه را به اواخر دورۀ هخامنشي منسوب داشت يعني حدود قرن چهارم پيش از ميلاد.

اطلاع ما از زبانهاي ايراني ميانه با کشفياتي که از اوايل اين قرن در آسياي مرکزي و چين حاصل شد افزوده گرديد و چند زبان ميانه که قبلا ازآنها آگاه نبوديم به دست آمد. فعلاً از زبانهاي ميانه، فارسي ميانۀ پهلوي، زبان ساسانيان و زبان پارتي زبان اشکانيان و زبان سغدي و زبان سکائي ختني و زبان خوارزمي شناخته شده است. قطعات کوچکي نيز به خطي مشتق از خط يوناني به دست افتاده که ظاهراً هپتالي و از زبانهاي ايراني است. از اين گذشته بسياري از کلمات از زبانهاي پهلوي و پارتي که در دوره هاي ساساني و اشکاني وارد زبان ارمني شده از مآخذ عمده براي تحقيق زبانهاي ميانه ايران به شمار ميرود.

زبانهاي ايراني را معمولا ميتوان برحسب شباهت صوتي و دستوري و لغوي آنها به دو دسته عمده تقسيم کرد: دسته غربي و دسته شرقي.

زبانهاي فارسي باستان و مادي و فارسي ميانه پهلوي و پارتي و فارسي کنوني به دسته غربي تعلق دارند. زبانهاي سغدي و سکائي و خوارزمي و آسي اوستي به دسته شرقي متعلق اند. زبان اوستائي از جهاتي به زبانهاي دسته غربي و از جهاتي به زبانهاي دسته شرقي شبيه است‚ ازاينرو منسوب داشتن آن به يکي از اين دو دسته آسان نيست. از لحاظ موطن از زبانهاي شرق ايران است.

اين تقسيم بندي در زبانها و لهجه هاي امروزي ايران نيز صادق است، چنانکه پارسی و کردي و لري و بلوچي و لهجه هاي سواحل جنوبي خزر و لهجه هاي مرکزي و جنوبي ايران همه به دستۀ غربي تعلق دارند ولي پشتو زبان محلي افغانستان و يغنوبي بازمانده سغدي و لهجه هاي ايراني فلات پامير و آسي که مردم آن از مشرق به قفقاز کوچيده اند به دسته شرقي متعلق اند. لهجههاي کافري افغانستان دنباله زباني هستند که شايد حد فاصل ميان زبانهاي هندي و ايراني بوده است‚ و از اين جهت با هر دو دسته وجوه مشترکي دارد.

به طور کلي ميتوان گفت كه در زبانهاي ميانه، دستور زبان ساده تر شده و تصريف اسامي و صفات و ضمائر اگر از ميان نرفته مختصر گرديده و دستگاه مفصل افعال با وجوه و حالات و زمانهاي متعدد به سادگي گرائيده و به کار بردن حروف اضافه براي تعيين حالات مختلف اسم بيش از زبانهاي کهن معمول گرديده و افعال مرکب رواج بيشتر يافته اند.

در زبانهاي ميانه دسته غربي تطور به سوي سادگي بيشتر پيش رفته است. درپهلوي و پارتي عملاً اسامي صرف نميشوند، تثنيه از ميان رفته است، تشخيص مذکر و مونث و خنثي نيز عملاً ناپديد شده در کتيبه هاي پهلوي بعضي اساميبه y ختم ميشوند که در پهلوي کتابي به صورت w درآمده است.

در اين دو زبان از ماده هاي اصلي فعل ماده مضارع که فعل امر و فعل التزامي نيز از آن ساخته ميشود باقي مانده، ماضي و مشتقات آن، چنانکه در فارسي دري و غالب لهجه هاي کنوني ايران معمول است، از صفت مفعولي ساخته ميشود، و اين يکي از مميزات مهم اين زبان هاست. براي اداي معني من گفتم در حقيقت عبارت گفته من با ضمير ملکي به کار ميرود.

اين طرز بنا کردن فعل ماضي يکي از موجباتي است که در نتيجۀ آن در غالب لهجه هاي غربي ايران، و از جمله فارسي، ضماير و صيغه هاي حالت اضافه اهميت و تسلط يافته و غالباً ضماير فاعلي و ساير ضماير را به کلي از صحنه زبان رانده است. در فارسي، من، اصولا ضمير ملکي است که از منا در فارسي باستان گرفته شده است. ضمير فاعلي در فارسي باستان براي متکلم آدم است که درفارسي اثري از آن به جا نمانده‚ ولي در لهجه هاي شرقي ايران عموما و دربعضي لهجه هاي غربي مانند پارتي و خلخالي و تاتي اثر آن به جاست.

در مورد افعال لازم، صفت مفعولي با فعل معين، يعني با زمان حاضر فعل ,ha = بودن، براي ساختن ماضي به کار ميرود. در سوم شخص صفت مفعولي به تنهائي کار فعل را انجام ميدهد. در پارتي سوم شخص جمع گاه با فعل معين و گاه بدون آن به كار مي رود.

زبانهاي دسته شرقي يعني سغدي و سکائي ختني و خوارزمي و آسي و پشتو و عده اي از لهجه هاي فلات پامير در لغات و تغييرات صوتي و قواعد دستوري مشترکاتي دارند که آنها را از دسته غربي متمايز مي سازد. از حيث مشترکات دستوري مي توان فقدان کسره اضافه يا نظير آن را در زبانهاي شرقي ذکر کرد. هم چنين در ساختمان افعال ميتوان مشترکاتي يافت، چنانکه در سغدي و خوارزمي صيغۀ ماضي را مي توان از ماده مضارع بنا کرد، به خلاف فارسي و پارتي که ماضي را هميشه از صفت مفعولي ميگيرد و نيز اين دو زبان کلمه کام را براي بناي فعل آينده و به عنوان معين فعل به کار مي برند.

زبان پارتي : زبان پارتي زبان قوم پارت از اقوام شمال شرقي ايران است و زباني است که از جمله معمول اشکانيان بوده است. از اين زبان دو دسته آثار موجود است: يکي آثاري که به خط پارتي، که خطي مقتبس از خط آرامي است، نوشته شده و ديگر آثار مانوي است که به خط مانوي، که مقتبس از خطسرياني است، ضبط گرديده است.

قسمت عمدۀ نوع اول، کتيبه هاي شاهان متقدم ساساني است که علاوه بر زبان فارسي ميانه به زبان پارتي و نيز به يوناني نوشته شده است. قديمي ترين اين نوع آثار، اسنادي است که در اورامان کردستان که به مهد ایران کهن مشهور است به دست آمده کتيبه کالجنگال نزديک بيرجند به احتمال قوي متعلق به دوره ساساني است. ازمهمترين اين آثار روايت پارتي کتيبه شاپور اول بر ديوار کعبه زرتشت نقش رستم و کتيبه نرسي در پايکولي کردستان و کتيبه شاپور اول در حاجي آباد فارس است.

در اين کتيبه ها مانند کتيبه هاي پهلوي عدۀ زيادي هزوارش آرامي به کاررفته که عموما با هزوارشهاي پهلوي متفاوت است.

اسناد سفالي که در اکتشافات اخير نسا، شهر قديمي پارت که محتملاً مقبره شاهان اشکاني در آن قرار داشته، به دست آمده، به خط آرامي نزديک به خط نسخه اورامان است. هنوز کاملاً مسلم نيست که زبان اين اسناد پارتي است يا آرامي. اگر چنانکه محتمل است پارتي باشد مي توان اين اسناد را که متعلق به قرن اول پيش از ميلاد است قديمي ترين سند زبان پارتي شمرد.

آثار مانوي پارتي از جمله آثاري است که در اکتشافات اخير آسياي مرکزي تورفان به دست آمد. اين آثار همه به خطي که معمول مانويان بوده و مقتبس از سرياني است نوشته شده و به خلاف خط پارتي هزوارش ندارد و نيز به خلاف خط کتيبه ها که صورت تاريخي دارد، يعني تلفظ قديمي تري از تلفظ زمان تحرير را مي نماياند، حاکي از تلفظ زمان تحرير است. اين آثار را ميتوان دو قسمت کرد: يکي آنهايي که در قرن سوم و چهارم ميلادي نوشته شده و زبان پارتي اصيل است، ديگر آثاري که از قرن ششم به بعد نوشته شده و محتملاً پس از متروک شدن زبان پارتي براي رعايت سنت مذهبي به وجود آمده هنوز اثري که قطعا بتوان به فاصله ميان قرن چهارم و ششم منسوب دانست به دست نيامده است.

نسخي که از آثار مانوي به دست آمده عموماً متأخر از تاريخ تاليف و متعلق به قرن هشتم و نهم ميلادي است. در خط مانوي حرکات به صورت ناقص ادا نموده شده است.

گذشته از آثاري که ياد شد، کلمات پارتي که در زبان ارمني باقيمانده به خصوص از اين جهت که با حرکات ضبط شده براي تحقيق اين زبان اهميت بسيار دارد. اگر آثار نسا را پارتي به شماريم، و همچنين با توجه به سند اورامان و پديدآمدن خط پارتي در قرن اول ميلادي به جاي خط يوناني که از زمان سلوکيها رواج يافته بود ميتوان گفت که زبان پارتي از اوايل قرن اول ميلادي يا کمي قبل از آن قوت گرفته و زبان رسمي و درباري شاهنشاهان ایران بزرگ شده بود. انحطاط زبان پارتي را ميتوان به بعد از قرن چهارم ميلادي، يعني پس ازجايگزين شدن سپاهيان ساساني براي مقابله با حملات اقوام شمالي منسوب داشت.

از لهجه هاي موجود ايران هيچ يک را نمي توان دنبالۀ مستقيم زبان پارتي شمرد. لهجه هاي امروزي خراسان عموما لهجه هاي زبان فارسي است و زبان اصلي اين نواحي در برابر هجوم اقوام مختلف و نفوذ زبان رسمي دوره ساساني از ميان رفته است، ولي زبان پارتي در دوره حکومت اشکانيان به نوبه خود در زبان فارسي ميانه پهلوي تاثير زیادی داشته كه اين تاثير را در زبان فارسي امروز نيز ميتوان ديد.

فارسي ميانه: از اين زبان که صورت ميانه فارسي باستان و فارسي کنوني است و زبان رسمي ايران در دوره ساساني بوده آثار مختلف به جامانده است که آنها را ميتوان به چند دسته تقسيم کرد: کتيبه هاي دوره ساساني که به خطي مقتبس از خط آرامي، ولي جدا از خط پارتي، نوشته شده است. کتابهاي پهلوي که بيشتر آنها آثار زرتشتي است و خط اين آثار دنباله خط کتيبه هاي پهلوي و صورت تحريري آن است. عباراتي که بر سکه و مهر و نگين و ظروف و جز آنها به جا مانده است. آثار مانوي که به خط مانوي نوشته شده و همه از کشفيات اخير آسياي مرکزي است. همچنين بايدکتيبه هاي منقوشي را که در کنيسه دورا يافت شده‚ و نيز مخطوطات پهلوي را که به خط تحريري شکسته بر روي پاپيروس به دست افتاده در شمار آورد. در همۀ اين آثار به جز آثار مانوي هزوارشهاي آرامي به کار رفته است. خط کتيبه ها و خط کتابها و همچنين خط سکه ها و مهرها و نگينها خطوط تاريخي است يعني حاکي از تلفظ قديمي تر زبان است ولي خط مانوي تلفظ معمول زمان را منعکس ميسازد.

آثار موجود زبان پهلوي مفصل ترين جزء ادبيات پيش از اسلام است و از اين ميان سهم عمده از آن آثار زرتشتي است. اكثريت آثارپهلوي کتابي، آثار زرتشتي است که غالبا در حدود قرن سوم هجري تدوين شده‚ هر چند اصل بعضي از آنها به دوره ساساني ميرسد.

مهمترين کتيبۀ زبان پهلوي کتيبه شاپور اول در کعبه زرتشت نقش رستم است. از کتيبه هاي ديگر ميتوان کتيبه کرتير موبد ساساني را در نقش رجب و کعبه زرتشت و کتيبه نرسي را در پايکولي اطراف کردستان نام برد. از آثار پهلوي کتابي که خاص ادبيات زرتشتي است مي توان به دينکرد و بندهشن ودادستان دينيک و ماديگان هزارداستان و ارداويرافنامه و مينوگ خرد ونامه هاي منوچهر و پندنامه آذرباد ماراسپندان و همچنين تفسير پهلوي بعضي اجزاء اوستا نام برد. از آثاري که جنبه ديني بر آنها غالب نيست يادگار زريران و کارنامه اردشير بابکان و درخت آسوريگ و خسرو کواتان وريذک و ماديگان شترنگ درخور ذکر است.

زبان فارسي کنوني دنبالۀ زبان پهلوي است. اما عدۀ زيادي لغات پارتياز زمان تسلط اشکانيان در فارسي ميانه، پهلوي و در نتيجه در فارسي کنوني راه يافته است. از اين قبيل است کلمات فرشته، جاويد، اندام، افراشتن، خاستن و مرغ. همچنين پور در پهلوي پسر و مهر و چهر و شاهپور و فرزانه و پهلوان را بايد طبق قواعد زبانشناسي از کلمات پارتي محسوب داشت.

زبان سغدي : اين زبان در شهر سغد که سمرقند و بخارا از مراکز آن بودند رايج بوده است. سمرقند و بخار از مراکز مهم ایران بوده است که متاسفانه در روزگار قاجار به اشغال روس در آمد و امروزه نیز در تصرف کشوری ساختگی به نام ازبکستان قرار گرفته است . زمان سغدي زبان بين المللي آسياي مرکزي به شمارميرفت و تا چين نيز نفوذ يافت. آثار سغدي همه از اکتشافات اخير آسياي مرکزي و چين است.

آثار سغدي را ميتوان از چهار نوع شمرد: آثار بودائي، آثار مانوي، آثارمسيحي، آثار غيرديني. از اين ميان آثار بودائي مفصلتر است. خط سغدي خطي است مقتبس از خط آرامي و در آن هزوارش به کار ميرود، اما عده اين هزوارشها اندک است. همه آثار بودائي و همچنين آثار غيرديني و کتيبه قربلگسون در مغولستان به خط چيني و اويغوري و سغدي، متعلق به قرن سوم هجري هم به اين خط است. آثار مسيحي به خط سرياني و آثار مانوي به خط خاص مانويان نوشته شده. ميان آثار بودائي و مسيحي و مانوي مختصر تفاوتي از حيث زبان ديده ميشود که نتيجه تفاوت لهجه و تفاوت زماني اين آثار است. آثار سغدي مسيحي ظاهرا تلفظ تازه تري را نشان ميدهد. خط اصلي سغدي که آثار بودائيبه آن نوشته شده مانند خط پهلوي خط تاريخي است و حاکي از تلفظ قديمتري است.

زبان سغدي در برابر نفوذ زبان پارسی و ترکي به تدريج از ميان رفت. ظاهرا اين زبان تا قرن ششم هجري نيز باقي بوده است. امروز تنها اثر زنده اي که از زبان سغدي به جا مانده لهجه مردم يغنوب است که در يکي از دره هاي رود زرفشان بدان سخن ميگويند و بازمانده يکي از لهجات سغدي است.

زبان سکائي ختني : اين زبان‚ زبان يکي از اقوام سکائي مشرق است که يک زمان برختن در جنوب شرقي کاشغر استيلا يافتند و زبان خود را در آن سامان رايج ساختند اطلاق نام ختني به اين زبان ازاينروست.

آثار زبان سکائي عموما متعلق به قرن هفتم تا دهم ميلادي است و عبارت ازآثار بودائي، متون طبي، داستانها و قصص، نامه هاي بازرگاني، اسناد رسمي و غير از اينهاست. قسمت عمدۀ اين آثار ترجمه از سانسکريت، ولي قسمتي نيزترجمه از زبان تبتي و يا انشاء اصيل است. در آثار موجود اين زبان ميتوان صورت قديمتر و صورت تازه تري تشخيص داد. صورت قديمي تر اين زبان از حيث دستور زبان به زبانهاي ايراني کهن شبيه است : اسم در هفت حالت صرف ميشود و دستگاه افعال مفصل است، اما درصورت تازه تر سکائي صرف اسامي خيلي ساده تر شده است. تلخيص فوق العاده اصوات سکائي تازه يکي از مميزات آن به شمار ميرود.

زبان خوارزمي : زبان خوارزمي معمول خوارزم بوده و ظاهراً تا حدود قرن هشتم هجري رواج داشته است و پس از آن جاي به زبان فارسي و ترکي سپرده. ترکی زبان غیر ایرانی است که در آذربایجان ایران رواج یافته است و متاسفانه به مرور زبان آذری کهن ایران را ریشه ای پهلوی دارد را از میان برده است.

کشف آثار زبان خوارزمي، گذشته از کلماتي که ابوريحان بيروني درآثارالباقيه ذکر کرده، به کلي تازه است. اين آثار عبارت است از دو نسخه فقهي به زبان عربي که در آن عباراتي به زبان خوارزمي نقل شده و نيز لغت نامهاي که براي توضيح عبارات خوارزمي يکي از اين نسخ نوشته شده ولي مهمترين اثر زبان خوارزمي مقدمة ادب زمخشري است مشتمل بر لغات عربي و ترجمه خوارزمي است. آثار خوارزمي همه به خط عربي نوشته شده ولي هنوز خواندن و تعبير آنها پايان نيافته خواندن آثار مختصري که از زبان قديم خوارزم به خطي مقتبس از خط آرامي به دست افتاده هنوز ممکن نگرديده است. اشکال عمده اي که درخواندن عبارات خوارزمي مقدمة ادب وجود دارد اين است که کلمات عموماً اعراب ندارد و نقطه گذاري آنها نيز ناقص است.

زبان خوارزمي با زبان اطراف يعني زبان سغدي و سکائي و آسي نزديک است.در زبان خوارزمي چنانکه از مقدمةادب ونسخ فقهي مذکور برميآيد عده اي لغات فارسي و عربي وارد شده که حاکي از تاثير اين دو زبان در خوارزمي است. گذشته از زبانهاي ميانه فوق الذکر که زبانهاي عمده اي هستند که آثار آنها امروز به دست است، زبان ديگري که با زبان سکائي ختن رابطۀ نزديک دارد در حوالي تمشق در شمال شرقي کاشغر معمول بوده که آثار مختصري از آن به دست افتاده، ولي هنوز کاملاً روشن نيست. صورتي از زبان آسي ميانه را ميتوان در بعضي اسامي تاريخي و جغرافيائي وهمچنين در بعضي کلماتي که در زبان مجارستاني داخل شده بازيافت.

+ نوشته شده توسط فرشاد زرافشان در و ساعت 9:55 |